صدای تو را از درو ن می شنوم

 محبت تو را که از اعماق قلبت برخاسته با دست عشق لمس می کنم

 واشک تو را که از قشنگترين چشمه دلت جوشيده می بينم

 محبتت تار دلم را لرزانده

 کلامت مضراب ساز دلم گشته

 وبرترين احساس زيبای زندگی را

 قطرات چشمه دل تو بر سرير رويای من لغزانده است

 زيباترين وبرترين احساس من تقديم تو باد

 ای مانوس ترين آشنای تنهايی های من.  

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
محمد ( عشق خاکستری )

سلام صهبا خانوم خيلی قشنگ شده وبلاگت بازم ميشه دستکازيش کرد ... شعراتم مثل هميشه عالين ... اگه بازم کمک خواسی رو من حساب کن

مصطفي (كيارش)

سکوت سکوت سکوت اين است آنچه در پشت عبارتهای هرزه گستاخ موج می زند سکوت وهم ناک روياهای کودکی که در باغ های خشکيده از بی حاصلی زندگی های طولانی به مهمانی قصرهای پر از شيرينی و کيک راه نمی برند سکوت فرياد حقیر خاموشی لبخندها در برابر حسرت اميدهای واهی شب های بس دراز پيمودن راههای بی سرانجام در تاريکی محض جستجوهای ابدی

ميم

تنها يک چيز دارم برای تقديم به تو ... يک قلب پاره‌پاره ... می‌پذيری‌اش؟!