باور کن

باور کن که حظور عشق از لحظه ها آغاز

و لحظه ها از گرمای عشق معنا می گيرد

باور کن شور ومستی ميان آرامش

و آرامش در بازوان دلدار ميسر می گردد

باور کن جان حجاب محبت است و

محبت رابط بين دلهاست

باور کن حظور دلدار مايه آرامش و

 عشق او طنين زيبای آواز خدايان

و آواز خدايان طنين نمی افکند

جز در سرزمين سبز دلهای عاشق.

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
شراره

اولللللللللللللللللللللللللللل

شراره

به راستي که حقيقت چشمانت را نظاره گرم در طلوعي سبز که با تکاپوي جان خويش به طرف احساس قلبم حرکتي کردم تا آن لحظه حتي عشق برايم معني نداشت .... با پا گذاشتن به سرزمين وجودم خودم را آنچنان سبک بال ديدم که حس پرواز را مي آزمودم... اما مرا چه شده بود اين چنين سبک بال... همه را در حقيقت چشمانت مي بينم احساس بودن همه چيز براي رسيدن به زيبايي وجودم درم غوغايي مي کرد همه چيز دست در دست هم داده بودند که بتوانم وجودم را به حقيقت ببينم فراموش نمي کنم لحظه ديدن حقيقت چشمانت را... /موفق باشی صهبا جون

ميم

سلام ... باور می‌کنم٬ به تجربه٬ باور می‌کنم