صدف خيال

آرام بی صدا از ميان مه آرزو بر سرير دلم پا گذاشته ای

لرزان و عاشقانه قدم گذاشته ای

گرمی سر پنجه محبتت را می توان حس کرد

سودای عشق تو را می توان آرزو کرد

عشق را به معنای محبت گرفته ام

محبتت را از ميان صدف خيال ربوده ام

بذر آن رادر سرزمين رويايی خويش نهاده ام

بگذار بر صحرای فردا با آب ديده آبياری گردد.

   + صهبا - ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۸