غوغا

در دلم غوغاست

شوری بپا از آنچه زياد رفته است

در دلم غوغاست

سروری از آنکه ز غمها رهاست

از آنکه زجنس بلور خاطره هاست

از آنکه زهرم نفسش شررها بپاست

از آنکه پرتو نگاهش حرير رويا هاست

از آنکه روشن ز افتاب مهربانیهاست

از آنکه آشنا به حريم آشناييهاست

در دلم غوغاست

غوغايی که به دل آشناست

از آنکه برآمده ز شب ازدل روشنايیهاست.

 

 

   + صهبا - ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/۱٩