خداوندا سپاس

خداوندا سپاس از حظور پر مهرت در زندگيم

سپاس از همه عشقی که در وجودم قرار داده ای

خداوندا تو را سپاس می گويم به خاطر تمام لحظاتی که با منی. 

   + صهبا - ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٩

رويای من

به تو می انديشم

ای همه رويای من

به تو می انديشم

شبانگاهان که سرشک عشق شسته روی آرزوهايم را

به تو می انديشم

سحرگاهان که آواز پرستو بلرزاند تمام تار و پود تنهائيم را

به تو می انديشم

ميان آغوش گرم عاشقانه          ميان چشمان مست عارفانه

در آن سودای قلب کودکانه       در آن آخرين کلام شاعرانه

ای همه رويای من

به تو می انديشم   به تو می انديشم. 

   + صهبا - ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٩

نغمه عشق

از ميان تاريکی به نور می رسيم

و از غم بی پايان به شور می رسيم

واز دلتنگی ها به خروش می رسيم

در جستجوی خويشتنيم

در آرزوی نور و شوريم

و در پشت زمزمه های زندگی بدنبال نغمه های رويش عشقيم

تا بلکه انرا بجويم و بدل به ترانه زندگی گردانيم.

 

   + صهبا - ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٧

 

امروز خيلی دلم گرفته

خداوندا ميدونم که با منی

خداوندا آيا در انتخاب راه اشتباه کردم؟

امروز خيلی دلم گرفته

.....................................

کلمه زيباتر از دوست نشنيدم

هر چند زيبا ولی به تمامی از آن تو نخواهد بود

.............................................

دير زمانيست بدنبال خويشتنم

خويشتن خويش را در هر نشانه ايی می جويم

گاهی در محبت

زمانی در نياز

در اين رهگذر بدان دست نيافتم

ولی در ازائ آن به شناخت رسيدم

شناختی تلخ از آنچه نامش زندگی است. 

   + صهبا - ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٢

 

 

 صدای تو را از درو ن می شنوم

 محبت تو را که از اعماق قلبت برخاسته با دست عشق لمس می کنم

 واشک تو را که از قشنگترين چشمه دلت جوشيده می بينم

 محبتت تار دلم را لرزانده

 کلامت مضراب ساز دلم گشته

 وبرترين احساس زيبای زندگی را

 قطرات چشمه دل تو بر سرير رويای من لغزانده است

 زيباترين وبرترين احساس من تقديم تو باد

 ای مانوس ترين آشنای تنهايی های من.  

 

   + صهبا - ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٩

گوش کن

گوش کن

گويا صدای از دور به گوش ميرسد

از نهانخانه دل من وتو

صدای پای رهايی از بايدها و نبايدها

نجوای دلهای آزاد و عاشق

اين ترنم برترين احساس توست

که با تو سخن می گويد

بگذار که احساس تو با قشنگترين نغمه ها

آواز سر دهد و

بگويد که خويشتن را از قيد وبند رها ساز

بگويد که آزادانه نفس بکش و

ميانديش که چگونه دمی فرو می رود وبازدمی برايد

ميانديش که زندگی چه بايد باشدو چه نبايد

رها باش و آزادی احساس وانديشه را تجربه کن

                                                           دوست من

 

   + صهبا - ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٦

باور کن

باور کن که حظور عشق از لحظه ها آغاز

و لحظه ها از گرمای عشق معنا می گيرد

باور کن شور ومستی ميان آرامش

و آرامش در بازوان دلدار ميسر می گردد

باور کن جان حجاب محبت است و

محبت رابط بين دلهاست

باور کن حظور دلدار مايه آرامش و

 عشق او طنين زيبای آواز خدايان

و آواز خدايان طنين نمی افکند

جز در سرزمين سبز دلهای عاشق.

 

 

   + صهبا - ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٦