سلام

سلامی دوباره در این دنیای مجازی مجازی

خیلی وقت اینجا نبودم ولی دلم اینجا بوده ،نه همیشه ولی بوده

دلم واسه نوشتن تنگ شده ولی دستم به نوشتن نمی ره

سیب خیلی چرخ خورده

بعضی ها که دوستشون داشتم رفتن

بعضی ها که دوستشون دارم اومدن

خدایا مثل همیشه با منی

ممنون از حضورت

   + صهبا - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢۳

پرواز

چشم خود را بستن

سبکبال با پر انديشه پروز کردن

بروی موجهای غران نغمه ی عشق آواز کردن

کنار ساحل آمالها نفس از عطر دريا انبار کردن

ميان جنگل بودن دلی را با اميد همراز کردن

کنار هم نفس تا آخر راه همراه بودن.

   + صهبا - ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱٩

کليد در سکوت

     

       رفتم تا تو را جستجو کنم

رفتم تا مهر در سکوت را بشکنم

در نگاهت برق محبت و

در دلت سودای ديگری يافتم

چشمت به انتظار زمان و

روحت مشتاق پرواز

پرواز بر فراز ساحل بيکران عشق

پرواز تا غايت دوست داشتن

دلت در بند محبت

محبتی تا مرز جنون

محبتی در کاخ آرزو ها

به خويش بازگشتم

بازگشتم تا کليد در سکوت را

پشت پنجره انتظار تا فصل آشنايی های ديگر باقی نگاهدارم.

   + صهبا - ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱

گل اميد

 

در دل تاريکی های درون من و تو

پشت ديوار خواسته ها

غبار مه تنهايی نشسته

فانوس عشق را روشن کن

جلوی دروازه دلت

دسته گل اميد بکار

و از پشت قطره های آب

 هفت رنگ مهربانی ها را تجسم کن.

   + صهبا - ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٩

خلوت مهر

 

می توان حس کرد  می توان لمس کرد

می توان در تلاطم لحظه های با تو بودن

التهاب چشمان پر مهرت

ضربان قلب مهربانت

وسودای عشق نهانی تو را ديد

نگاهت گويای اسرارت و

روحت جويای نغمه شورانگيز محبت است

عشق وديعه محراب عشاق است

دلت مسلخ عشق است

دلت خوان محبت است

دلت وعدگاه رازهای ميان من وتوست

چشم جان شسته ايی از آب نياز

چهره از آب دلت تر ساخته ايی

چه نيازی چه دعايی چه عبادتگهی بهتر از اين

که شود خلوت مهر تو ماءمن عشق به او.

 

   + صهبا - ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٤

زمزمه نور

 

بشنو ای دل

صدای لبخند زمان را

صدای بال شب پره عمر را

صدای شکستن شيشه را شيشهء خواهشهای من وتو

بشنو ای دل

کلام عاشقان دل سوخته را

زمزمه نور در دل تاريکی را

ضربان دل بی کسان را در امتداد جويبار عشق به فردا

بشنو ای دل

نغمهء عشق را در محراب چشمان منتظران

که در حريم سايبان دستان او

                                  پيچيده است.

   + صهبا - ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٩

خورشيد محبت

 

می شناسمت

نگاهت را

صدايت را

آواز دلت را

می دانم ايمان دارم

آنچه را که بيان می کنی

نهايت کلام دل سوختگان است و

انتهای غم وابستگی ها ودلبستگی هايت

دلت سفته محبت است و

جانت شوريده عشق بی سامان

چشمت در گرو فرداهاست و

روحت در بند شفقت بی پايان

سپيده دمان فردا نويد پيروزی در بر دارد

بکوش و بيدار باش تا عشق را در اولين طليعهء خورشد محبت دريابی .

   + صهبا - ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٦

 

عشق و مستی

      

   + صهبا - ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٩

واژه عشق

 

بر ديدگان نور حظور واژه عشق را جستجو می کردم

ودر سراشيبی جاده زندگی التهاب آنرا تمنا داشتم

ميان بودن وخواستن يکی را برگزيده بودم

واز ميان پنجره زندگی لبريز از تراوش عشق و

بيمناک از خواهش بی پروای او به انتظار نشسته بودم

از خويش می گريختم و به خويش پناه می بردم

تا شايد رد خونين عشق را از سراچه دل پاک نمايم

پناهنده دريای بيکران تنهاييم بودم و

گريزان از رسوايی بی فرجام خواهش ها

همواره چشم انتظار کورسوی اميد در سنگلاخ جاده زندگی بودم

بی آنکه پر وبال خويش را شمع محفل عشاق گردانم

دل را به اميد تنفس در هوای دلبستگی ها زنده نگاه داشته بودم

بی آنکه در مسلخ عشاق ديده بر انقياد عشق در

مقابل غرور و منيت خويش بسته باشم.

 

 

   + صهبا - ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٩

اسمان دل من

 

آسمان دلم گرفته است

هوا سنگين از باورهای من وتوست

بگوش ميرسد صدايی از آنطرف ها

انگار با من است

*کجايند آنان که تنهاييم را پر می کردنند*

سايه ابرهای شک و ترديد

آسمان چشمم را تيره گردانيده

دم نفسهای از دست رفته

تنهاييم را دو صد چندان ميکند

آسمان دلم گرفته است

ببار و بشوی غبار غم را از چهره زندگيم. 

   + صهبا - ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢٩

 

 

ببين و باورکن

 اشک من گواه محبت من است

محبتی به وسعت دريای بيکران ميان من و تو

به بلندای ديوار تمنای سبز بودن با تو

محبت به آنچه رابط دلهای سرگردان است

ببين وباور کن

گذر از پل وابستگی ها نياز من توست

نياز آغاز ارتباط ميان دلهاست

وارتباط ترنم مرغ جان در بيکران اقيانوس تنهايی هاست

باور دارم که در هر سلام مفهوم تلخ يک خداحافظی نهفته است

با اينحال هيچ پايانی براستی پايان نيست

بدان که در قفس تنهايی ما

در امتداد جاده های موازی

و بروی ريشه وابستگی ها

گل محبت جوانه خواهد زد.

   + صهبا - ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢٠

 

Click to get more mails   @ iran-sare2008

   + صهبا - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱٥

 

   + صهبا - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱٥

فردا

 

روی جوشش نور

روی آبی آبی  بلند

در پس عشق در پی خواهش بودن

روی رود در پس زمزمه چشمه عشق

من و تو نغمه جوشش و رويش داريم

روی چشم خورشيد در پس طپش خاطره ها

از ميان لحظه ها در پی ثانيه ها

در دل کوه ميان مهتاب

ميان نور ميان سوزش و خواهش لحظه های تنها

ميان اشک من با لرزش خفيف صدا

از ميان آفتاب

بازهم نوری زمزمه ايی صدا کرد مرا

اسم مرا روح مرا نامی از من

                                    که به فردا دلبسته است.

 

 

   + صهبا - ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱٥

 

   + صهبا - ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱٤

اشک من

 

اشک من کوس رسوايی است

اشک من حرير غم بر ديوار آشنايی است

اشک من نغمه عشق بر آسمان مرواريدهاست

اشک من حقيقت تنهائیهاست.

   + صهبا - ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱۱

صدف خيال

آرام بی صدا از ميان مه آرزو بر سرير دلم پا گذاشته ای

لرزان و عاشقانه قدم گذاشته ای

گرمی سر پنجه محبتت را می توان حس کرد

سودای عشق تو را می توان آرزو کرد

عشق را به معنای محبت گرفته ام

محبتت را از ميان صدف خيال ربوده ام

بذر آن رادر سرزمين رويايی خويش نهاده ام

بگذار بر صحرای فردا با آب ديده آبياری گردد.

   + صهبا - ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۸

 

به وادی عاشقی اگر قدم می نهی

بدان که سر براه بی سرانجام می نهی

به روزگار محبت وصفای ميان دلها قسم

که ازاين ره به جايی خواهی رسيد

که افلاک ميان دلها به رقص درآمده

و عطر جانبخش عشق طنين انداز

روزگار وصل و جدايی تو خواهد شد

بگذار عشق ومحبت آسمان دلهای من وتو را روشن گرداند(دوست من).

                                                                   

   + صهبا - ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢

 

خداوندا سپاس

خداوندا سپاس از حظور پر مهرت در زندگيم

سپاس از همه عشقی که در وجودم قرار داده ای

خداوندا تو را سپاس می گويم به خاطر تمام لحظاتی که با منی. 

   + صهبا - ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٩

رويای من

به تو می انديشم

ای همه رويای من

به تو می انديشم

شبانگاهان که سرشک عشق شسته روی آرزوهايم را

به تو می انديشم

سحرگاهان که آواز پرستو بلرزاند تمام تار و پود تنهائيم را

به تو می انديشم

ميان آغوش گرم عاشقانه          ميان چشمان مست عارفانه

در آن سودای قلب کودکانه       در آن آخرين کلام شاعرانه

ای همه رويای من

به تو می انديشم   به تو می انديشم. 

   + صهبا - ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٩
← صفحه بعد